خرید بک لینک

امروز طی کامنتی که برای کسی نوشتم یادی از کیتارو کردم. یاد این آهنگ کیتارو افتادم. به سختی پیداش کردم ولی پیداش کردم.

بعد شاید 10 سال شنیدم. واقعا زیباست. مخصوصا 3 دقیقه اولش که خیلی رمانتیکه.

لینک

برچسب: نویسنده: مینا صالح‌پور تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1402 ساعت: 23:04

نمیدونم چرا این افرادی که دیروز مثل کره خر پشت اتوبوس رونالدو میدویدن خیلی به نظر ملت عجیب اومده؟

میگن نمیدونم این تحقیر ایرانی هاست. هر کی یه تحلیلی میده از این واقعه جدید...

مگه مشابه همین رفتار رو وقتی سفر های استانی رئیس جمهور هستش ندیدید؟ خب اینم همونه دیگه.

برچسب: نویسنده: مینا صالح‌پور تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1402 ساعت: 23:04

دیشب در خواب دیدم انگار روحم از بدنم جدا شده بود و از پشت سرم بدنم رو نگاه میکردم. شایدم داشتم از تو آینه خودمو میدیدم. موهای سرم تقریبا اندازه 20 سانت بلند شده بود ولی بعضی جاهای سرم موها ریخته بود و گپه گپه کچل شده بودم. شاید نصف مساحت سرم کچل بود و نصف دیگه مولای بلند 20 سانتی به حالت موج دار. یک بارونی قهوه ای رنگ هم تنم بود.

برچسب: نویسنده: مینا صالح‌پور تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1402 ساعت: 23:04

به تازگی متوجه شدم از بین تقریبا 200 نفری که تو دبیرستان با هم درس میخوندیم، 2 نفر خودکشی کردن و یک نفر هم که ختمشم رفتم، دوست خودم بود سکته مغزی کرده.یعنی تقریبا 1.5% بچه ها مردن، 1% هم خودکشی کردن الان دارن تو جهنم میسوزن. دارن جرشون میدن. اتفاقا هر دو نفرشون جز بی حاشیه ترین و ساکت ترین بچه های همدوره ما بودن...سوالاتی تو ذهنمه...-نفر بعدی کیه؟-من نفر چندمم؟-آخری کوفتش بشه کیه؟-چند نفر تا 80 سالگی میمونن؟

برچسب: نویسنده: مینا صالح‌پور تاريخ: پنجشنبه 16 شهريور 1402 ساعت: 21:09

ازت سوء استفاده کردن دزد مقیم سایه ها. تو جاده باریکی منتهی به دره پایان. سپربلوط بزدل ارزش زندگیتو سنجیده و فهمیده که هیچ ارزشی نداره. بهت چه وعده ای داده؟

اسماگ، هابیت: برهوت اسماگ

این دیالوگ رو پس از دیدن عکس اعزامی ها به عملیات فریب نوشتم.

برچسب: نویسنده: مینا صالح‌پور تاريخ: پنجشنبه 16 شهريور 1402 ساعت: 21:09

ماجرای اربعین رو ما ایرانی ها خیلی خوب نمیفهمیم چیه. چون ما و دیگر مسافران مهمون عراقی ها هستیم. یه حالت خوبی هم برای ما داره. به هر حال راه پیمایی و پذیرایی و تصور یاری امام زمان و منتظر بودن و ... از بعد ماجرای داعش هم خیلی سیاسی شده.اما از نگاه عراقی ها اربعین فرق میکنه.به نظرم میرسه عراقی ها بر خلاف ما ایرانی ها اربعین براشون حالت خوبی نمیتونه داشته باشه. به هر حال اجداد عراقی ها(اهالی کوفه) قاتل امام حسینن. چه اونایی که اومدن تو کربلا و چه اونایی که تو کوفه تو خونه هاشون ساکت نشستن. تصور کنید اجداد ما ایرانی ها امام حسین رو کشته بود. اصولا نمیتونستیم حس خوبی داشته باشیم. هر چه قدر هم که توجیه میووردیم که آقا 1000 سال قبل بوده. اون آدما به ما چه ربطی داشتن. به هر حال اثر خودشو میزاره. همونطور که الان خیلیا میگن ما وارث تمدن کورش و داریوشیم. عراقی ها هم وارث خنجر شمرن. از این بایت یه حس سرخوردگی، مدیون بودن و این که باید جبران کنن توشون وجود داره. از این بابت ایام اربعین از زائر ها اینطوری پذیرایی میکنن.البته گرچه اگه ما هم بودیم احتمالا همون کاری رو میکردیم که کوفی ها میکردن ولی خوشحالم که اجداد من نبودن که امام حسین رو کشتن و دست ما نسبتا پاکه تو این قضیه و از لحاظ ملی مدیون خون امام نیستیم.احتمالا دو سه هفته نمیخام مطلب بنویسم مگر این که حالت خاصی پیش بیاد. فعلا

برچسب: نویسنده: مینا صالح‌پور تاريخ: پنجشنبه 16 شهريور 1402 ساعت: 21:09

ابراهیم گلستان امروز مرد...هعی...خدابیامرزتش...نمیشناختمش :) رفتم سرچ کردم ببینم کیه. تو ویکی پدیا شجره نامش اومد. مانی حقیقی نوه دختریش میشه. با خودم گفتم واقعا بعضی آدما از چه خانواده های با وزن بالایی بیرون میان. ما تا 7 که هیچی تا 70 نسل پشتمون دهاتی بودن پهن انباشت میکردن در زمستان به عنوان سوخت بسوزونن...یاد یه دیالوگ فیلم کد داوینچی افتادم. اونجایی که سوفی و رابرت صندوق سری رو برداشتن پشت ون دارن فرار میکنن، جعبه رو باز میکنن میبینن یه کریپتکسه. سوفی میگه عه من ازینا داشتم، بابابزرگم به عنوان اسباب بازی بهم هدیه داده بود باهاش بازی کنم. رابرت میگه پدربزرگت تو بچگی برای تو کریپتکس طراحی کرده به عنوان اسباب بازی؟!. پدر بزرگ من وقتی بچه بودم بهم یه گاری هدیه داد...خیلی مهمه پای آدم روی دوش چه کساییه. نواده ابراهیم گلستان میشه مانی حقیقی خارج میره فیلم میسازه، ما هم میشیم همینی که هست. یه کارمند بی اهمیت که اوقات بیکاریش واسه خودش وبلاگ مینویسه... لا اله الا الله...

برچسب: نویسنده: مینا صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1402 ساعت: 20:16

داستان دنیا و آخرت اونجایی خیلی ترسناک میشه که هر گناهی که اینجا آدم مرتکب میشه اونجا از همون جنس نعمت محروم میشه.یعنی اینجا اگه طرف به دختر بازی علاقه مند باشه، آخرت از نعمت مصاحبت با حورالعین محروم میشه.اگه اینجا به خوردن مشروب علاقه مند باشه، از نعمت شراب طهور محروم میشه.اگه اینجا چشم چران یا تنگ نظر باشه، آخرت از دیدن اون زیبایی ها محروم میشه.اگه اینجا عاشق پول جمع کردن باشه و هیچی انفاق نکنه، آخرت فقیر خواهد بود.و ...این نکته خیلی عظیمیه. چون گناه عادت میاره. و عادت به چیزی اتفاق میوفته که آدم بهش بیشترین علاقه رو داره. و دقیقا از همون نعمت هایی آدم محروم میشه که بهش شدیدترین علائق رو داره. به همین خاطر به شدت عذاب آور خواهد شد. طرف خیلی میلی به خوردن نداره اونجا از نعمت خوراک محروم نمیشه ولی از چیزی محروم میشه که شدیدترین کشش رو بهش داشته...یه جورایی آدم باید بیشترین تقوا رو تو جاهایی به خرج بده که بیشتر مستعده گناهه. مثلا زن ها که بیشتر میل به جلوه گری دارند اگه تقوا تو این زمینه نداشته باشن و با نامحرم راحت اخت بشن آخرت زیبا محشور نمیشن. و شاید حجاب رو خداوند بر زنان مومن برای همین موضوع مقرر کرده. برعکسش مردان که میل به قدرت و ثروت دارن اگه از قدرتشون سوء استفاده بکنن آخرت یه موجودضعیف و بی اهمیت و بی ارزش محشور خواهند شد. به نظرم نکته ایه که همیشه باید جلو چشممون باشه.پ.ن: هیچ ربطی این موضوع به حجاب اجباری نداره. این موضوع برای آدمیه که میخاد راه آخرت رو بره و چه اندکند چنین افرادی.

برچسب: نویسنده: مینا صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1402 ساعت: 20:16

بعد زلزله بم بود و همه از زلزله میترسیدن و زلزله رو با مرگ برابر میدونستن. فردا امتحان نهایی تاریخ سوم راهنمایی داشتم. عصر بود که دیدم تخت داره با بسامد خیلی بالایی نوسان میکنه. یه صدای سوت هم داشت. فهمیدم زلزلس. همه ریخیتم بیرون خونه ها. تو کوچه پر شده بود از مردها و البته زن های سر باز با لباس تو خونه که برای من اون موقع خیلی جذاب بود. تا 2-3 سال بعد اون داستان یه ساک زلزله کنار تختم داشتم. آب و تن و چراغ قوه و چیزای ضروری. خیلیا هم میدیدم این کارو کردن. یواش یواش قضیه کمرنگ شد و به فراموشی سپرده شد.2-3 سال پیش بود که شب دراز کشیده بودم دیدم انگار صدای شکسته شدن تخته چوب از تو کمد میاد. فکر کردم کمد طبقه بالایی شکست یا شایدم از بالا ریخت خونه ما. بعد فهمیدم زلزله اومده. ملت با ماشین از تو پارکینگاشون با گاز بسیار بالایی فرار میکردن. تهران شبانه قفل شد... من بعد زلزله گرفتم تخت خوابیدم...و اما نظر به زلزله ضعیف چند هفته پیش، اخبار متعددی این روزها درباره زلزله میشنوم. وقتی من به عنوان یک فرد عادی جسته و گریخته اخبار بیشتری از زلزله میشنوم، این یعنی در محافل تخصصی یا کسایی که بهشون زلزله ربط داره، یه اتفاق مهمی افتاده.گویا طبق نصوص باستانی طرفهای تهران هر 250 سال یه بار، زمین لرزه ای اومده که خونه کاه گلی دهاتی های اونموقع خراب شده و حدس میزنن ریشتر زلزله حدود 7 به بالا میتونه باشه. میگن یه 50 سالی هم رد شده از آخرین موعد زلزله و طبق اصول علمی باید تکرار بشه. آخوند ها هم میگن چون اینجا شیعه خونه امام زمانه، دست حضرت زهرا مانع زلزله اومدن تهرانه والا تا الان اومده بود. و البته زاکانی شهردار بسیجی تهران هم چند وقت پیش گفت 3 هزار ساله تو تهران زلزله نیومده، مردم نگران نباشید...

برچسب: نویسنده: مینا صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1402 ساعت: 20:16

صفحه بندی